جلوه جانانه

تا چشم جان ز غیر تو بستیم پای دل ×××هر جا گذشت جلوه ی جانانه تو بود

تو هم تهدید شده ای؟؟؟!!!
ساعت ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٥/۱٧  

سلام ...

یه خسته نباشید داغه ... داغه ... داغ به تموم بازدید کنندگان وبلاگم ... راستی حتما در نظر سنجیه پایین قسمت آرشیو شرکت کنید ...

 


 

بیؤن در سه در چهار

 

 

 

 

مقدمک :

 

تا حالا شده به افرادی توی جامعه برخورد کنید که به شدت تحت تاثیر سریال و فیلم های تلوزیون قرار می گیرند؟ مثلا سریال ترانه مادری که بعضی این روزها با دیدن این سریال به خانواده شون مشکوک شدن. شاید باورتون نشه ولی یه نفر به من می گفت: من و پسر داییم فکر می کنیم که داداشیم. به خاطر همین هم رابطه مون خیلی زیاد شده. گفتم: خوب اینکه خیلی خوبه. گفت: ولی هر دوتامون به پدر و مادرمون سوء ظن داریم. من هم گفتم: یه خورده شخصیت داشته باش. اون هم یه لبخند تلخ زد و گفت: چی می گی؟

 

 

 

پرده ی اول:

 

شاید باورتون نشه ولی بعضی از مردم واقعا با این داستانها و شخصیت های مجازی درگیر می شوند و آنقدر خودشون رو می اندازند وسط که آدم یاد اکبر بیکار توی سه در چهار می افته.

 

کیوان در سه در چهار

 

 

پرده ی دوم:

 

گفتم اکبر بیکار یاد پدر نغمه ادیب در سریال ترانه مادری افتادم. به نظر شما اکبر بیکار بیکارتره یا بابای نغمه؟ خداییش اکبر بیکار حداقل یه آمار از محله داره ولی بابا نغمه 24ساعت کنج خونه نشسته و لبخند می زنه! راستی از حسن چمنی خبر دارید؟ خوب لابد اکبر بیکار آمارش رو داره. ولی خودمونیم ها بیکاری بد دردیه. بگو خدا نکنه.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پویا در ترانه ی مادری

 

 

پرده ی سوم:

 

راستی یه سوال: پویا که اینقدر ندید پدیده پس چطور اینقدر از کامپیوتر سر در میاره؟ حداقل به خاطر کامپیوتر یه خورده باید چشم و گوشش باز می شد دیگه. مگه نه؟

 

 

 

 

 

 

پرده ی چهارم:

 

در ضمن ما نفهمیدیم عملیات ۱۲۵ رو با این هم شخصیت چطور می خوان جمع و جور کنند؟اما به نظر شما تربیت پویا (ترانه مادری) بهتره یا بهرام (ترانه مادری) یا بیژن(4×3)یا کیوان (4×3) یا حسن چمنی(125)؟اینم موتور آقا سیروس قرار بود دو ترکه سوار نشن!

 

خانواده ی آقا سیروس در سه در چهار

پرده ی آخر:

 

دوست عزیز در مجموع همیشه یادت باشه که زیاد خودت رو قاطی این شخصیت های خیالی نکنی.درست مثل من!!!!!!

 

تـــا بــعـــد خـدا نــگــهــدارتـــون ...

 


کلمات کلیدی:
 
ساعت ٥:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٥/۱٦  

الله

xsgs_6065.gifxsgs_6065.gif

ãäÊÞã ÒåÑÇ (Ó)ãäÊÞã ÒåÑÇ (Ó)ãäÊÞã ÒåÑÇ (Ó)

سلام دوستان عزیز ...

این روز های خوش رو به همتون تبریک می گم...

در ضمن وبلاگ جلوه جانانه به هم رشته ای تبدیل شد :

برای ورود به هم رشته ای بر روی لینک زیر کلیک کنید...

http://ham-reshtei.blogfa.com/


کلمات کلیدی:
خبر
ساعت ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۳/۱٢  

وبلاگ جلوه جانانه به وبلاگ همسنگر انتقال یافت

شما می توانید با لینک زیر وارد وبلاگ همسنگر شوید.

http://hamsangar.blogfa.com/


کلمات کلیدی:
سابقه ی 10 سال تحصیل (یک بیوگرافی کامل)
ساعت ٩:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۳/٩  

سید حسین ساداتی کنتی در سال ١٣٧٠ در بهشهر یکی از شهر های استان مازندران چشم به جهان

گشود . در سال های ۵ الی ۶ سالگی زمانی که همراه مادر خود به مکتب خانه (نهضت) می رفت کتاب

-های ابتدایی را بصورت مختصر فرا می گیرد.

در سن هفت سالگی وارد دبستان شهید باطبی شهرستان می شود و در دوران دبستان همیشه با نمرات بالا و کسب رتبه های برتر سپری می کند. ضمن اینکه در سال سوم دبستان بقا شرکت در مسابقه ی قرآن آموزشگاهی مقام اول را کسب می کند.

در سال چهارم و پنجم دبستان به سفارش مربی ورزش خود وارد رشته ی بسکتبال می شود و می تواند با رشد سریع خود در طی دو سال در سال پنجم ابتدایی به همراه تیمش مقام نایب قهرمانی آموزشگاه های استان راکسب کند .

با ورود به مقطع راهنمایی کمی از جنبش و جوش های او کم می شود و می تواند به صورت مجددانه در سال دوم راهنمایی این حس را به خود بازگرداند که با یک استارت موفقیت آمیزی شروع بود که توانسته بود در مسابقات مذهبی در سطح شهر مقام برتر و در استان مقام دهم را از بین ۵۴ نفر کسب کند.

در سال سوم راهنمایی جرقه ای از جرقه های جنبش های او در عرصه ی سیاست زده شد و او توانس با ورود به اتحادیه انجمن های اسلامی دانش آموزان در کمتر از یک سال به عنوان نماینده این نهاد شناخته شود و شدت این مقام را دبیر کل اتحادیه و مسول شورای مرکزی اتحادیه در کنگره ی نهم وقتی بیان می کنند که سن او را می پرسند که او می گوید ١۵ سال دارم که آنان در واکنش به این جمله گفتند : کم دیده ایم  کسی با این سن وارد ا تحادیه شود و با این سرعت پیشرفت کند.

در ادامه شرحی اجمالی بر مقام ها و مسولیت های این شخصیت در ١٠ سال تحصیل می نگریم:

١- نایب رییس شورای دانش آموزی مدرسه در سال اول راهنمایی

٢-نماینده اتحادیه انجمن های اسلامی دانش آموزان در سال تحصیلی ٨۶-٨۵

٣-کسب مقام اول مسابقات احکام شهرستانی و...

۴-کسب مقام برتر مسابقه ی مشبک کاری در شهرستان بهشهر و...

۵-کسب مقام سوم مسابقات ناتوی فرهنگی

۶- از مقام های برتر مسای=بقات نانو تکنولوژی

٧- تمدید حکم نماینده اتحادیه انجمن های اسلامی ٨٧-٨۶

و....

 


کلمات کلیدی:
تمدید شد.
ساعت ٩:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۳/٩  

سلام دیشب یه خبر خوبی شنیدم.

راستش من نماینده اتحادیه انجمن ها ی اسلامی شهر خودمون سال گذشته بودم.

و عضو شورا و مجمع استان.

و امسال هم دوباره نماینده بودنم تمدید شد.

در پوست خود نمی گنجیدم.

و از همه ی شما عزیزان می خوام منو توی این پست و مقام منو کمک کنین تا بتونم موفق باشم .

اگه واقعا به فکر من هستین.

در ضمن ١۶ تیر در مشهد برای انتخاب نماینده ی استان ها یه کنگره دارن شما نظر بدین برای موفقیت در

یک انتخابات چه چیز هایی می تونه مد نظر باشه.

واقعا اگه منو قبول دارین کمکم کنین .

آریان


کلمات کلیدی:
سلام
ساعت ٧:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۳/٧  

سلام یه خبر خوش :

با اینکه هنوز 17 سالم نشده دارم کارگردان می شم.

قرار یه فیلمی رو با محوریت موضوعی معضلات اجتماعی و دانش آموزان و دانشجویان رو کارگردانی کنم.

منتظر خبر های بعدی در این رابطه باشید.


کلمات کلیدی:
امتحان جغرافیا
ساعت ٧:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۳/٧  

سلام

نه شما بگین اما راستشو !!!

آیا واقعا توی این گرما آدم حوصلش میگیره درس بخونه؟؟؟؟

خلاصه امتحان جغرافیا مو دیروز دادم . حالا اینم مختصر از شیوه ی امتحان دادن جغرافیا ی دیروز من.

اولا بگم با اینکه یه روز واسه این امتحان وقت داشتم هیچی نخوندم و تازه یک ساعت قبل از امتحان و اونم به سفارش دوستان شروع کردم به خوندن.

صبح که پا شدم یه شربت خوردمو یا علی شرو روز تازه!!!

بعدشم تقریبا ظهر بود که رفیقم آقا رضا بهم زنگ زدو گفت حسین کجایی ؟ گفتم : خونه ، گفت : بیا اینجا با هم درس بخونیم .

خلاصه منم به نصیحت این دوست عزیز و گرامی گوش دادمو رفتم خونشون.

بعد از دقیقه ای که اونجا بودم و در حین درس خوندن بودیم دیدم مامان دوستم هم اومده واسمون شربت آورده (خلاصه بگم هر جا که امروز رفتم این شربته ما رو ول نکرد.)

تقریبا ساعت دو و نیم شد و ما کم کم باید راهی مدرسه می شدیم.

اینو هم بگم من از امتحانات جغرافیا متنفرم . حس می کنم دارن توی این امتحان از بچه ها سوء استفاده می کنن آخه یه سوال که به چهار قسمت تقسیم می شه بعدشم 1 نمره بیشتر ندارم و این دانش آموز سر به فلک آورده باید 10 خط بنویسه و از اون مغزه نازنینش کار بکشه تا بتونه 1 نمره بگیر.

بازم اگر بخوام این امتحانو فشرده کنم می تونم بگم: که این امتحان هم از امداد های غیبی بچه ها در امان نبود. و اون معلم نامرد با اینکه امسال سال آخر خدمتش بود اما بازم حاضر نشد به بچه تقلب بده.

همه با هم قرار گذاشتیم یه روز به طور اساسی حالشو بگیریم.

منتظر امتحان بعدی.

هندسه = امتحان هماهنگ = 8 خرداد .

به امید دیدار.


کلمات کلیدی:
طوفان
ساعت ۱٠:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۳/٦  

سلام این بار دیگه طوفانی اومدم.

این عکس ها دیگه آخرشه:

شما برای دیدن کامل آلبوم هر عکس می توانید به بخش صفحات وبلاگ مراجعه کرده و گزینه ی مورد نظر خود را پیدا کنید...

١- عکس هایی از انفجار بمب اتمی

٢-عکس هایی از بازیگران سینما

 نگار فروزنده

٣-عکس دختر ایرونی     =دختر ایرونی دیوونم کردی....(می توانید به صفحات وبلاگ مراجعه کنید.- برای جذب آقایون.)

19

منظر پست های بعدی باشید.

نظر یادتون نره

 

 

 


امتحان فیزیک
ساعت ۱٠:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۳/٦  

سلام

۴ خرداد امتحان فیزیک دادم یعنی دیروز.

بابا مگه میشه توی این گرما کتاب بگیری دستتو بعدش هم درسی مثل فیزیک رو بخونی؟؟؟؟

هیچی خلاصه بگم . بدون هیچ آمادگی کاملی و با خیال راحت رفتم سر جبسه امتحان .

همه بهم می گفتن ساداتی فرمول چگالی چیه ؟ یکا چیه ؟

منم بهشون با خیال راحت می گفتم بابا یکی نیست این معانی اجق وجقی رو که شما میگینو به خودم

یادم بده خلاصه بخت با ما یار بود.

رفتم سر جلسه نشستم همون لحظه ای که برگه رو گرفتم شروع کردم به انشاء نوشتن آخه می دونی

چی شد . به یاد دین و زندگی افتاده بودم.بعدشم اینو بگم که جواب بعضی سوالات تشریحی که ١ خط بود و  پنج خط می نوشتم  و جواب پنج خطی ها رو یک خط (یک ابتکار جدید.)

بازم بگم خلاصه صفحه ی اول برگه ی فیزیک رو با انشاء نوشتن اکاوری تموم کردم . خدا شما رو به روز بد نیاره یک دفعه که برگه رو برگردوندم تا صفحه ی دوم را بنویسم . یه دست محکمی به سرم زدمو گفتم یا علی اینا رو از کجا آورده این نامرده .

خلاصه حتی فرمول راحت فیزیک رو هم بلد نبودم . بازم خدا بهم کمک کرد اما این دفعه برا خدا دست می زدم. می دونین چرا ؟

آخه معلمبنده خدا که با نگاه کردن مداوم من متوجه شده بود که هیچی از فیزیک نمی فهمم .

و می دونست که دارم توی مغزم می گفتم این سوالا رو از فضا آورده.

دست بکار میشه و می آد طرفم . گفت : آقای ساداتی مشکلی پیش اومده . منم گفتم آقای زارع مشکل چیه این سونامی هست من هیچی رو بلد نیستم . هیچی شهریور هم در خدمت شما هستم

آقا.

معلم که می دونست من دارم جدی می گم . خودش دست به کار شد و شروع کرد به پیامک رسوندن.

گفتم خدا جون ما تو امتحان دین و زندگی هم اینکارو می کردیم هم خیلی باحال می شد . اما حیف که اون کتاب مخصوص تو بود و با تقلب جور می شد.

و در آخر هم با کمال آرامش ورقه رو دادم دست بچه ها که ببرن بزارن تو پوشه بعدشم خودم اومدم بیرون و در پوست خودم نمی گنجیدم . و از خنده روده پر بودم.

امیدوارم از امتحان فیزیک من خوشتون اومده باشه البته با همه ی فراز و نشیب هاش نمره ی خوبی

می گیرم.

امروز هم امتحان جغرافیا ی استان و ایران داریم . فردا بیایی تا بهتون قضیه رو بگم.

خدا حافظ


کلمات کلیدی:
ای بابا!!!!
ساعت ٩:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۳/٤  

امروز بچه ها همه خوابیدن!!!

بابا بیایی دیگه ...

سوگند نیومده امروز...

چکامه ....

ستاره....

بابا بیایین حال ندارما شما نیستین منم نیستم. اگه کسی نظر نمی ده منم می بندمش ....

نظر کو؟؟؟


کلمات کلیدی: